«لییا» و «ساموئل» زمانی که غریبه هستند با هم ملاقات میکنند؛ یعنی وقتی که لییا، ساموئل را از غرق شدن در اقیانوس نجات میدهد. بلافاصله، هر دو نمیتوانند این احساس را از خود دور کنند که قبلاً یکدیگر را دیدهاند و ملاقات تصادفی آنها یک اتفاق نبوده است. به تدریج، آنها متوجه میشوند که گذشته باورنکردنی مشترکی دارند که اکنون در حال به یاد آوردنش هستند...