دان گلد، نقاشی است که ظاهراً زندگی بینقصی دارد؛ یک گالری پررونق، همسری مهربان به نام الکس و پسری دو ساله به نام لنوکس. اما مرگ تراژیک بهترین دوستش، کوری، که دو سال پیش رخ داده، هنوز دست از سر او برنداشته است. در روز تولدش، دان به اشتباه هدیهای مرموز دریافت میکند؛ رمانی که بلافاصله توجه او را به خود جلب میکند.