رایلی بردت، مدیر هنری تئاتر اونوتا در ماساچوست، متوجه میشود که رجینا، مالک خسیس و اسکروجمانند این تئاتر، قصد تعطیل کردن آن را دارد. بنابراین، او از ارواح گذشته، حال و آینده رجینا کمک میگیرد تا نظرش را تغییر دهد. در همین حال، رایلی یک ستاره بزرگ تلویزیونی به نام سم پالمر را که برای فرار از هیاهو به این منطقه نقلمکان کرده، برای نقش باب کراچیت در نمایش «سرود کریسمس» انتخاب میکند.