ویل هی در نقش همیشگی خود به عنوان یک معلم بیدستوپا، در مدرسهای دلگیر در دورافتادهترین نقطه اسکاتلند استخدام میشود. طولی نمیکشد که سر و کله یک شبح افسانهای در مدرسه پیدا میشود؛ شبحی که صدای نیانبان وهمانگیزش خبر از مرگ یکی از کارکنان مدرسه میدهد. هی با کمک کلود هالبرت و چارلز هاتری باید پیش از آنکه خودش قربانی بعدی شود، از این راز رمزگشایی کند.