جیمی و تایگر اعضای تیم ملی ووشوی چین هستند که برای اجرای نمایش به سانفرانسیسکو رفتهاند. با این حال، تایگر قصد دارد برای رسیدن به شهرت به آمریکا پناهنده شود. وقتی جیمی از نقشه تایگر باخبر میشود، تلاشش برای متوقف کردن او شکست میخورد و جیمی از پرواز به چین جا میماند. جیمی که حالا در غربت سرگردان شده، تنها امیدش اندی است؛ جوانی شوخطبع در سانفرانسیسکو. در همین حال، تایگر برای یک رئیس مافیا کار میکند. وقتی تایگر ثروت هنگفتی از کوکائین را که در جعبه پودر لباسشویی پنهان شده بود و اندی به طور تصادفی آن را برداشته بود گم میکند، اندی و جیمی چارهای جز روبرو شدن با خشم تایگر و آدمهایش ندارند. تنها متحد آنها پنی، دوستدختر رئیس تایگر است. دو مرد که زمانی بهترین دوست هم بودند، اکنون به دشمنانی قسمخورده تبدیل شدهاند.