ژروم اوزندرون، مدیر جوان و پویایی که متاهل و دارای دو فرزند است، در رویای نوشتن و فرار از زندگیای است که آن را حقیر میداند. ملاقات با یک رفیق قدیمی که بازیگر شده، او را با دنیای سینما مرتبط میکند. او با ناتاشا، یک مدل تبلیغاتی آشنا میشود و حاضر است برای او همسر و فرزندانش را رها کند. سپس او معشوقه لیلیان میشود؛ زنی حاشیهنشین که او را آزار میدهد و تعقیب میکند. او شغلش را رها میکند تا خود را وقف نوشتن یک رمان کند، اما هیچ چیز آنطور که او میخواهد پیش نمیرود.