زوئی، یک زن روزنامهنگار، بهتر از هر کسی میداند که نباید با ذهنیتی از پیش تعیینشده سراغ یک سوژه برود. اما این دقیقاً همان کاری است که او هنگام سفر به اسپانیا برای نوشتن درباره مردان آنجا و نگاه مردسالارانهشان به روابط انجام میدهد. همانطور که او سعی دارد فرضیهاش را ثابت کند، به زودی متوجه میشود که درباره جنس مذکر آنقدرها که فکر میکرد نمیداند. او همچنین خود را درگیر روابطی با مردان اشتباه میبیند.