سلنا رئیس پلیس مارسی است. او که مورد احترام و ترس زیردستانش است، به نظر میرسد تنها دشمنش خودش و وزن ۱۵۰ کیلوییاش باشد. او که در کالبد تنگ و فشردهاش گرفتار شده و توسط گذشتهاش شکنجه میشود، زندگی انفرادی را در خانهای بزرگ و منزوی میگذراند. سلنا تنها کسی است که میداند السا در قتل عمویش که یک کشتیدار ثروتمند بود، گناهکار است. او که مجذوب زیبایی این زن جوان شده، معامله عجیبی را به او پیشنهاد میدهد: در ازای سکوتش، از او میخواهد که به مدت یک سال هر شب با او شام بخورد.