آنتوان بونفیس هنگام رانندگی در مناطق روستایی فرانسه، با جامعهای از «باباها» روبرو میشود؛ مردان و زنانی که به دنیای تجاری مدرن پشت کردهاند و بدون محدودیت، تا حد امکان نزدیک به طبیعت زندگی میکنند. او پس از مشاجره با دوستدخترش، تصمیم میگیرد زندگی راحت اما پوچ خود در پاریس را با زندگی جدیدی در کنار باباها عوض کند. اما سازگاری با سبک زندگی جدید چندان آسان نیست؛