فلیسیتی بانیستر زن جوانی است که زیر سایه مادر سلطهگرش زندگی میکند. سرکوب او بزرگترین دشمنش است تا اینکه روزی مهاجمی به اتاق خوابش نفوذ کرده و به او حمله میکند؛ اتفاقی که فلیسیتی را مجبور به واکنش میکند. ناگهان ورق برمیگردد و فلیسیتی از یک قربانی درمانده به یک یاغی بیرحم تبدیل میشود که تحت تاثیر لذت آنارشیستی شرارت، به دنبال دردسر میگردد.