آنتوان موافقت کرده است که در یک کارگاه نویسندگی شرکت کند که در آن چند جوان جویای کار باید با کمک اولیویا، یک نویسنده شناختهشده، یک رمان جنایی بنویسند. کار نوشتن، گذشته کارگری شهر را زنده میکند؛ کارخانه کشتیسازی آن ۲۵ سال است که بسته شده، نوستالژیای که برای آنتوان که تحت تأثیر اضطراب دنیای امروز است، جذابیتی ندارد.