یک شب، پرنسس ساکورا مورد حمله مردی قرار میگیرد. در آن زمان، پرنسس نمیتواند چهره او را ببیند و فقط یک خالکوبی روی بدنش مشاهده میکند. به خاطر همان شب، پرنسس ساکورا عاشق آن مرد میشود. او برای پیدا کردن آن مرد از همه چیز دست میکشد و همان خالکوبی مشابه را روی بدن خود میزند. پرنسس سپس به عنوان یک روسپی مشغول به کار میشود. در این میان، گونسوکه همان مردی است که به پرنسس ساکورا حمله کرده بود. او همچنین طوماری را دزدیده و به همین دلیل، آدمکشها در تعقیب او هستند.