لوتوس هرگز فرصتی نداشت. مادرش از اینکه به ناحق زندانی شده بود، آن هم به خاطر اینکه متجاوز خود را یکچشم کرده بود، از خشم لبریز بود. مادر بارها از دوست خوب و همبندش، «جیبر»، خواست تا لوتوس را ترغیب کند که در بزرگسالی انتقام او را بگیرد. لوتوس به یک صومعه سپرده میشود و در آنجا بزرگ میشود، اما بیست سال صلح و عشق هیچ تاثیری روی او نمیگذارد و او برای تمرین مهارتهای شمشیرزنی و مبارزه با چوب، از کلاسها فرار میکند. لوتوس با پیوستن به جیبر و «موش بزرگ»، فرصت خود را برای انتقام به دست میآورد.