در شهر اقماری و نفرینشده توئن مون، کوکی ۱۳ ساله شک دارد که باردار است. اخیراً اوضاع بر وفق مراد او پیش نرفته است. مادرش او را ترک کرده؛ پدرش به او بیمحلی میکند؛ صمیمیترین دوستش در کانون اصلاح و تربیت است و دوستپسرش در محله شلوغ مونگ کوک مشغول فروش سیدیهای قاچاق است. او به همراه دوستان وفادارش بنانا، سیسی و بین-کارد، راهی شهر میشود تا کسی را برای سقط جنین پیدا کند.