کارا رابینسون چمبرلین با جزئیات دقیق ماجرای ربوده شدنش با تهدید اسلحه از حیاط خانه دوستش را بازگو میکند. کارا که به زور در یک صندوقچه تاریک و تنگ در ماشین ربایندهاش حبس شده بود، فوراً فهمید که زندگیاش در خطر جدی قرار دارد. در لحظهای که او آن را یک مداخله الهی توصیف میکند، این دختر ۱۵ ساله متوجه شد که باید خودش ناجی خودش باشد و زندگیاش را پس بگیرد؛ او باید فرار میکرد.