کیکی مککوئین ۲۳ ساله که به تازگی از هاروارد فارغالتحصیل شده، مشتاق است تا زادگاهش گرند رپیدز در میشیگان را به مقصد شغل رویاییاش در آتلانتا ترک کند، اما وقتی متوجه میشود که مادربزرگش جنیس که زمانی بسیار باهوش بود، نشانههای اولیه زوال عقل را نشان میدهد، کیکی شغل خود را به خطر میاندازد تا جشن محله مادربزرگش را نجات دهد و در این مسیر، دوباره عاشق زادگاه و مردمش میشود.