پدر تامی برکستون به جنگ رفت و هرگز بازنگشت و تامی را با مسیر دلهرهآور مرد شدن و مسئولیت حمایت از مادر مجرد و خواهرش تنها گذاشت. در این راه، تامی یک دوست غیرعادی پیدا میکند؛ قاطری که حرف میزند! تامی به امید برنده شدن پول برای کمک به نجات مزرعه خانوادهاش، توهینهای بچههای بزرگتر را نادیده میگیرد و با دوست قاطر جدیدش، جکی ای، برای نمایش بزرگ دامداری شهرستان تمرین میکند. تامی و جکی ای برخلاف تمام پیشبینیها، در یک نمایش تماشایی از اراده و تصمیم، بر بچههای بزرگتر سوار بر اسب پیروز میشوند.