در همان روزی که پسر میشل در امتحانات دیپلم رد میشود، میشل کارش را از دست میدهد. او بیست سال در یک کارخانه کار کرده و اکنون بدون شغل، بدون مدرک و بدون هیچ چشماندازی رها شده است. میشل به زودی متوجه میشود که تنها راه برای به دست آوردن یک شغل دیگر، قبولی در امتحان دیپلم است. بنابراین، او به همراه دوستش ژرار که در شرایط مشابهی قرار دارد، به مدرسه بازمیگردد. طبیعی است که پسر میشل اصلاً از اینکه خود را با پدرش در یک کلاس میبیند خوشحال نیست.