هروه، رئیس یک آژانس مطبوعاتی، با سرعت در جادهای حرکت میکند که تنها به یک مقصد ختم میشود: نابودی خود. او یک الکلی است و نوشیدن الکل در حال ویران کردن ازدواج، خانواده و شغل اوست. او در اوج ناامیدی و در حالی که هنوز این موضوع را انکار میکند، به یک کلینیک ترک اعتیاد در ژنو، به عنوان آخرین شانس خود، مراجعه میکند. در آنجا او با گروهی از همدردان خود و به ویژه یک زن جوان به نام ماگالی آشنا میشود که به او کمک میکنند تا زندگی را از زاویهای غیر از ته یک بطری خالی ببیند.