یک پروژه بزرگ خدمات عمومی در غرب آفریقا در جریان است. هورن، مدیر کارگاه ساختمانی و کال، مهندس جوان، در اقامتگاهی پشت دروازههای دو لایه محوطه خود زندگی میکنند. لئون، عروس تازه هورن، همان شبی به آنها ملحق میشود که مردی به نام آلبوری کنار حصار ظاهر میشود. او که همچون شبحی در تاریکی است، جسد برادرش را میخواهد که اوایل همان روز در محل پروژه جان باخته است. او تمام شب این دو مرد را تعقیب میکند تا جسد را پس بگیرد، در حالی که لئون شاهد وقوع این فاجعه در برابر چشمانش است.