سیسیلیا که دوستانش او را سیسی صدا میزنند، خیاطی چهل و چند ساله، شاد و سرزنده است. وای مون، همسر او، سرپیشخدمت یک رستوران چینی مشهور است. اگرچه وای مون از زمان مهاجرت از هنگکنگ به سنگاپور تا حدودی از زندگی ناراضی است، اما او و سیسی زوجی عاشق هستند و ازدواج سعادتمندی دارند. آنها یک پسر ۱۵ ساله و یک دختر ۹ ساله دارند که رابطه بسیار نزدیکی با سیسی دارد و مایه شادی و آرامش اوست. در چرخشی از سرنوشت، اتفاقی غیرمنتظره در زندگی معمولی و آرام آنها رخ میدهد. یک روز سیسی تودهای سفت در سینه چپ خود حس میکند و موجی از احساسات پیچیده او را در بر میگیرد.