فردریک لانساک، هنرمند و گیاهشناس، رابطه پرشوری با دختری به نام مویرا دارد اما پس از ملاقات با آنِ زیبا، او را رها میکند. فردریک و آن با هم ازدواج میکنند، اما زمانی که مویرا در جشن عروسی حاضر شده و جنجال به پا میکند، فاجعه رخ میدهد و باعث میشود آن در آتش بیفتد. فردریک و آن خود را همراه با خدمتکارانشان که دو کوتوله لال هستند در عمارت حبس میکنند. آن تلخزبان و پرتوقع میشود؛ فردریک به همه میگوید که آن مرده است و مخفیانه پرستاری را برای مراقبت از او استخدام میکند.