یک اتوبوس حامل بیش از ده جنایتکار دچار حادثه شده و با ماشین دکتر داگلاس مدسن که در راه خانه بود تصادف میکند. اکثر زندانیان کشته میشوند و چهار نفر از آنها که یکی به شدت مجروح شده، زنده میمانند. آنها پس از کشتن تمام نگهبانان به سمت جنگل فرار کرده و دکتر مدسن را گروگان میگیرند. ناگهان خانهای بزرگ در میان جنگل پدیدار میشود. آرتور، رهبر گروه، تاکید میکند که اگر برادر مجروحش بمیرد، داگلاس و تکتک اعضای آن «خانواده» را خواهد کشت. در همین حال، برخی از اعضای خانواده رفتارهای عجیبی از خود نشان میدهند و به زودی آشوب و کشتار به پا میشود.