رابی و چهار همکلاسی دانشگاهیاش که به واسطه علاقه به بازی «مازها و هیولاها» با هم متحد شدهاند، تصمیم میگیرند این بازی تختهای را به یک غار محلی ببرند. رابی عقل خود را از دست میدهد و مرز بین واقعیت و خیال به یک کابوس هولناک تبدیل میشود.