آیا به پلیس زنی که از اختلالات پانیک چنان شدیدی رنج میبرد که میترسد به هیچ صحنه جرمی نزدیک شود و بیش از یک دهه است که در پست اداری دائمی بوده، باور دارید؟ آیا به مادری تنها که توانایی پرداخت وام مسکن و بزرگ کردن دختر نوجوان سرکش خود را ندارد، باور دارید؟ در واقع، هیچکس باور نمیکند که این کارآگاه سابقِ آشفته، یک پرونده قتل زنجیرهای را کشف کرده باشد. درامهای شخصی و یک معمای قتل در بوداپست امروزی آشکار میشوند؛ جایی که تظاهرات بخشی از زندگی پیش از انتخابات شهری است که هنوز سعی دارد با سایههای گذشته تاریخی و اخیر خود کنار بیاید. این شهری است که در آن هیچچیز صادقانه و واقعی به نظر نمیرسد، مگر از نگاه یک زن پلیس از نظر عاطفی ناپایدار و دختر ناسازگارش که میخواهد بداند پدرش واقعاً که بوده است.