در سال ۱۹۱۰، هوراس روبدو ۱۹ ساله که هنوز نسبت به ناپدریاش کینه دارد، پس از یک دوری طولانی به هیوستون میرود تا دوباره به مادرش کورلا و خواهرش لیلی دیل بپیوندد. او از ۱۲ سالگی آنها را ندیده است، زیرا ناپدری بدجنس او، پیت دونپورت (که مادرش پس از مرگ پدرش بر اثر الکل با او ازدواج کرد)، معتقد است که یک پسر باید متکی به خود باشد.