تمام خواسته آلزا بنت این است که برای تعطیلات عید پاک به نزد خانوادهاش که از آنها دور افتاده بازگردد، اما یک تصادف رانندگی این مدیر پرمشغله و مضطرب را در فاصله بیش از ۷۰۰ مایلی مقصدش و در مقابل خانه یک کشاورز گوشهنشین و بداخلاق به نام لینکلن متوقف میکند که تنها هدفش در زندگی، تنها ماندن است. پس از توافقی که بین آنها شکل میگیرد، این زوج ناهمگون سفری سه روزه پر از بدبیاری را در جادهها و بزرگراههای آمریکا آغاز میکنند؛ جایی که با هتلهای پر از موش، سرقت از فروشگاههای بینراهی، شکارچیان خرگوش محلی و یک زوج عجیب در یک کاروان مسافرتی مواجه میشوند. از همه مهمتر، آنها مجبور میشوند با یکدیگر کنار بیایند، چرا که دنیای این شاهزادهخانم و مرد گوشهنشین در هر پیچوخم جاده با هم برخورد میکند. بازگویی طنزآمیز داستان پسر سرکش، از دریچه چشم زن جوانی که در حین جستجوی راه بازگشت به خانه، به دنبال جبران اشتباهات گذشته است.