مالیک، نقاش مشتاق و جوانی است که برای کسب درآمد بیشتر، شغل نگهبانی در یک موزه هنری را میپذیرد. اما اوضاع خیلی زود وحشتناک میشود، چرا که فیگور درون یکی از نقاشیها شروع به صحبت کردن با او میکند و شبها به اینسو و آنسو قدم میزند.