پسر جوان و ماجراجویی به نام آلبرت به سرطان بدخیم مبتلا میشود و پزشکان به او میگویند تنها چند هفته دیگر زنده است. آلبرت در حین انجام درمانهای پزشکی سخت، با یک شامپانزه آزمایشگاهی به نام سایمون در شرکتی که مادرش در آن کار میکند، دوست میشود. آلبرت از طریق این دوستی تازه با این شامپانزه باهوش، امید و شجاعت جدیدی پیدا میکند؛ نیرویی که او را به سمت یک ماجراجویی بزرگ نهایی سوق میدهد. آلبرت با کمک مادر دلشکستهاش، سایمون را از آزمایشگاه فراری میدهد و سفری را آغاز میکند که به او و اطرافیانش درس ارزشمندی درباره شفقت نسبت به همه موجودات زنده و تأثیرات شفابخش قدرتمند آن بر زندگیمان میآموزد.