پائولینا وکیل جوانی با آیندهای درخشان در بوئنوس آیرس است که تصمیم میگیرد به زادگاهش بازگردد. پدر او، فرناندو، یک قاضی سرشناس است. پائولینا برخلاف میل پدرش تصمیم میگیرد به عنوان بخشی از یک برنامه حمایتی، در دبیرستانی در حومه شهر تدریس کند. یک شب، پس از دومین هفته کار در آنجا، او توسط یک باند اراذل و اوباش به طرز وحشیانهای مورد حمله قرار میگیرد. با وجود مخالفت اطرافیانش، او تصمیم میگیرد به کار خود در همان محلهای که به او حمله شده بود بازگردد، بدون اینکه بداند مهاجمانش ممکن است حتی از آنچه فکر میکند به او نزدیکتر باشند.