کِین، جنگجوی قدرتمند، از بیابانهای بایر سیاره اورا عبور میکند؛ جایی که دو دشمن دیرینه، زگ و بالکاز فاسد و پستفطرت، بیوقفه برای کنترل تنها چاه روستا میجنگند. کین فرصت را غنیمت میشمارد و اعلام میکند که شمشیرش فروشی است، اما چشمان او به وضوح روی ناجا، جادوگر زیبای اسیر شده، و هدف تازه بیدارشدهاش دوخته شده است.