وقتی ویوین، مادر سامر، به خانه او و دختر خردسالش کلویی نقل مکان میکند، زندگی منظم سامر زیر و رو میشود. ویوین پس از ورود، یک دهکده مینیاتوری کریسمس قدیمی و موروثی را که شبیه به شهر خودشان است برپا میکند و به کلویی میگوید که این دهکده آرزوهای کریسمس را برآورده میکند. با شروع چیدمان مجسمهها توسط کلویی، به نظر میرسد رویدادهای واقعی زندگی از صحنههایی که او خلق میکند تقلید میکنند. با کمک اندکی از جادوی دهکده کریسمس، اعضای خانواده به یکدیگر نزدیکتر میشوند و شاید، سامر دوباره یاد بگیرد که قلب خود را به روی عشق بگشاید.