با الهام از داستانهای موسیقیدانان لهستانی دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. دو عاشق جوان، رابرت، خواننده اپرای کاتولیک و ریچل، نوازنده ویولن یهودی، در آرزوی روزی هستند که با هم در تالار افسانهای کارنگی اجرا کنند. وقتی تهاجم آلمان به لهستان آنها را از هم جدا میکند، رابرت عهد میبندد که ریچل را پیدا کند، بدون توجه به اینکه جنگ چه عواقبی به همراه دارد. جستجوی او، وی را به سفری خطرناک در قلب آلمان نازی میکشاند؛ جایی که ممکن است با این حقیقت تلخ روبرو شود که ریچل برای همیشه از دست رفته است.