ریکا که به دنبال شروعی تازه است، دوستان و زندگی گذشتهاش را پشت سر میگذارد؛ یا حداقل اینطور فکر میکند، چرا که به نظر میرسد دردسر همیشه او را پیدا میکند. ریکا درباره یک کشتی که منفجر شده تحقیق میکند و هر بازماندهای از این فاجعه که با او تماس میگیرد، میمیرد. تنها شانس ریکا برای حل معمای کشتی غرقشده این است که بتواند یکی از دوستان قدیمیاش را که اتفاقاً شب انفجار در آن کشتی بوده، پیدا کند.