ابیگیل ده ساله نامهای به قطب شمال نوشته و امسال خواسته بسیار ویژهای دارد؛ چیزی که آن را از مادرش پنهان نگه داشته است. در شب کریسمس، در حالی که مادرش در خواب است، ابیگیل در اتاق نشیمن پنهان میشود تا مطمئن شود که بابانوئل هدیه درست را تحویل میدهد. اما وقتی ابیگیل میبیند که او هدیه ویژهاش را نیاورده است، ماشه را میکشد و نقشه پشتیبان خود را فعال میکند. ابیگیل با مجموعهای پیچیده از تلههای انفجاری، خود بابانوئل را اسیر میکند و مصمم است تا زمانی که او هدیه مناسب را ندهد، رهایش نکند.