نوئل توسط ملکه کریسمس بزرگ شده است. وقتی او خانه مادر مرحومش را به ارث میبرد، متوجه میشود که مادرش شخصی به نام دیو را برای تزیین آن استخدام میکرده است. قرارداد ملغی میشود، اما دیو نوئل را متقاعد میکند که اجازه دهد این سنت را ادامه دهد. با برپا شدن تزیینات، گارد دفاعی نوئل شروع به فروکش کردن میکند. او جشن کریسمس شهر را که میراث مادرش بود در آغوش میکشد، عشقی غیرمنتظره پیدا میکند و به شادی و نشاطی برای تعطیلات دست مییابد که هرگز فکرش را هم نمیکرد.