دیمین، استاد تمدن چین، با همسرش ایوا که کارگردان تئاتر است و پسرشان نوئه زندگی میکند. رابطه این زوج به یک روزمرگی بیروح تبدیل شده که عشق را از آن گرفته است. یک روز دیمین خود را در تله ایوا میبیند که از او میخواهد از پدرش، که از اعضای ارشد شورای دولتی فرانسه است، کمک بخواهد تا مانع از اخراج زنی به نام زوریکا شود که ایوا او را میشناسد. اما دیمین و پدرش با هم رابطه خوبی ندارند و به ندرت با هم در تماس هستند. این ماموریت خطرناک دیمین را وارد مارپیچی میکند که زندگیاش را زیر و رو خواهد کرد.