زندگی نلیسا ونا پس از مرگ خواهرش، آناتی، هرگز مثل قبل نبوده است. در آخرین روز دوران دبیرستان، او و سه تن از دوستانش از شهرکی در ایست لندن آفریقای جنوبی، با دزدیدن یک تاکسی راهی یک سفر جادهای سرنوشتساز به سمت منطقه دورافتاده «هول این د وال» میشوند؛ جایی که طبق افسانههای خوسا، میتوان در آنجا با مردگان صحبت کرد.