داستان در دهه ۱۹۴۰ در مکزیکوسیتی جریان دارد. یک پسر مدرسهای به نام کارلوس عاشق مادر بهترین دوستش، ماریانا، میشود. کارلوس تحت تاثیر قرار گرفته است زیرا این خانواده مانند خانوادههای معمولی مکزیکی آن زمان نیستند و با وجود اینکه ثروتمند نیستند، وسایل گرانقیمت آمریکایی زیادی دارند. درام زمانی آغاز میشود که کارلوس از مدرسه فرار میکند تا برود و عشق خود را به ماریانا ابراز کند و توسط معلمانش مچش گرفته میشود.