کودکی شاهد حمله گروه لورنزوی پنجم به یک راهب است. راهب فرار میکند و در عمارت دونیا کارلوتا پناه میگیرد؛ کنتسی که با پسرش خوان و دخترش بئاتریز زندگی میکند. باسیلیسا، خدمتکار عمارت، شیطان را احضار میکند تا پسرش را از یک بیماری لاعلاج نجات دهد، اما برای این کار باید شر به یک روح بیگناه منتقل شود و او برای این کار بئاتریز را انتخاب میکند. کودک قربانی تسخیر جنزدگی میشود و همه راهب را مقصر این اتفاق میدانند.