هان کوچک همراه با مادر بزرگش، خاله هان شیائو، در کوهستان زندگی میکند. در روزهای بارانی، هان کوچک جلوی شومینه مینشیند و به داستانهای رنگارنگ و مرموز خاله هان شیائو گوش میدهد. یک روز او گنجشک زخمی و در حال مرگی را میبیند و با اندوه، غار کوچکی حفر کرده و آن را دفن میکند.