دنی پس از یک سال زندگی در میان هیپیها، به نزد خانواده سطحی و ظاهرپرست خود در حومه شهر بازگشته است. او باید با مخالفت و سرزنش آنها نسبت به کارهایش روبرو شود؛ خانوادهای که حتی حاضر نیستند برای درک او تلاش کنند. او همچنین باید با یک معشوق قدیمی و خواهر کوچکتر و عزیزش دستوپنجه نرم کند که پا در جای پای او گذاشته و خواهان زندگی آرمانگرایانه هیپیهاست، اما در این مسیر تصمیمات عجولانهای میگیرد.