در روز عروسی، مونیین، نامزد سر جان کارترت، توسط رقیب حسودی به نام جرمی کشته میشود و او را از نظر روحی ویران میکند. کارترت سه دهه را در انزوا سپری میکند و بیشتر با روح مونیین ارتباط برقرار میکند، تا اینکه متوجه میشود خواهرزاده مونیین، کاتلین، یتیم شده است. او سرپرستی این کودک را برعهده میگیرد و او را مانند فرزند خود بزرگ میکند، اما وقتی کاتلین در جوانی عاشق پسر قاتل مونیین میشود، به شدت وحشتزده و نگران میشود.