روبرتو به مارسی میرود تا به دوستش خاویر کمک کند؛ مردی که به دنبال پاپوشی که شریکش ویلانووا برایش درست کرده، به ناحق زندانی شده است. روبرتو تصمیم میگیرد معشوقه ویلانووا را اغوا کند، اما وقتی ویلانووا کشته میشود، روبرتو در نهایت رهبر باند میشود...