تورا-سان برای شرکت در مراسم یادبود پدر مرحوم هیروشی، شوهرخواهرش، به زادگاه او میرود. وقتی کشیش معبد محلی مست میشود، تورا-سان با پوشیدن ردای کشیش، سخنرانی یادبود را ایراد میکند که باعث شگفتی خانوادهاش میشود. تورا-سان با این تصور که رسالت واقعی خود را یافته است، تصمیم میگیرد به صومعه بپیوندد و در این میان عاشق دختر طلاقگرفته کشیش میشود.