سم پس از سالها پنهان کردن گذشتهاش، با شنیدن خبر مرگ مرموز برادرش متیو، مجبور میشود به خانه خالی دوران کودکیاش بازگردد. سم با همسر حمایتگرش بردی، برادرش نولان که با او رابطه سردی داشته و خواهر ناتنیشان ملودی دوباره دور هم جمع میشوند؛ در حالی که هر کدام بار سنگین مشکلات خود را به خانهای میآورند که غرق در خاطرات دردناک است. با شروع تلاش آنها برای کشف حقیقت، تنشهای قدیمی دوباره سر باز میکنند و فرار از گذشته غیرممکن میشود. اما چیز دیگری نیز در سایههای این خانه دورافتاده کمین کرده است؛ حضوری که قادر به توضیح آن نیستند. اتفاقات عجیب، مرز میان واقعیت و پارانویا را تار میکند.