والری، نوجوان چکسلواکیایی که با مادربزرگش زندگی میکند، در حال ورود به دوران زنانگی است، اما این تحول در مقایسه با تجربیاتی که پس از انداختن یک جفت گوشواره جادویی از سر میگذراند، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد. والری که اکنون دنیای اطراف خود را با دیدی متفاوت میبیند، باید بیداری جنسی خود را پشت سر بگذارد و در عین حال تلاش کند تا واقعیت را از خیال تشخیص دهد؛ آن هم در مواجهه با کشیش هوسران گراسیان، یک غریبه خونآشاممانند و اهالی عجیب و غریب یک کارناوال ماورایی.