در چشماندازهای زمستانی خیرهکننده اوکراین، با دهکدههای رو به نابودی و حس بیگانگی بین مردم در جامعهای پساشوروی، "استپنه" داستان مردی بالغ است که از شهر به خانه بازمیگردد تا از مادر در حال احتضارش مراقبت کند. مرگ مادر، همراه با ملاقات با برادرش و زنی که دوستش دارد، او را به تأمل در زندگی و انتخابهای گذشتهاش وادار میکند. اما درست پیش از مرگ، مادر رازی را درباره گنجی که در انبار دفن کرده به آنتولی میگوید و ...