موریس «ماد» هیمل با یک مشکل بزرگ روبرو است. پدر و مادرش اصرار دارند او را به یک کمپ تابستانی بفرستند. او از کمپ تابستانی متنفر است و حاضر است هر کاری بکند تا از آن خلاص شود. او در گفتگو با دوستانش متوجه میشود که همگی آنها با محکومیت مشابهی روبرو هستند: یک کمپ تابستانی کسلکننده. او به همراه…