در یک شب معمولی، در محلهای معمولی از شهر، زن جوان و زیبایی وارد یک کافه میشود. نام او جول است و طولی نمیکشد که با رندی، متصدی کافه، همکلام میشود. آن دو با هم از کافه خارج میشوند، اما رندی با دوستپسر تبهکار جول درگیر میشود. جول دوستپسرش را با گلوله میکشد و رندی را متقاعد میکند که قتل را…